محمد افشاریان- کارشناس ارشد معدن- مدرس دانشگاه
 
نهبندان جنوبی ترین شهرستان استان خراسان جنوبی، نهبندان وسیع ترین شهرستان استان، شهر دیرینه های پایدار، قطب معدن استان، شاهراه ارتباطی شرق، دیار نوابه خفی، فقیه ابوبکر نهی، شهاب الدین نهی. نهبندان... نهبندان... نهبندان...
نام زیبای تو و بزرگی تاریخت همیشه موی را بر بدنم راست می نمود. همیشه به تو عشق می ورزیدم و در هر دیاری که مشغول تحصیل بودم نام تو را با افتخار می بردم. همیشه از خوبی هایت می گفتم و به داشتنت افتخار می کردم. زندگی ام را با عشق و امید پیشرفت تو سپری کردم. همیشه برای پیشرفت تو برنامه ریزی می کردم، نقشه ای جامع برای آینده ات ترسیم کردم. مسیر بزرگراههایت را مشخص کردم. فرودگاهت در شرق «نه» بود و مراکز نظامی در غرب و برج های سر به فلک کشیده در شمال.
برایت راههای دسترسی طراحی کردم. یک مسیر یزد را به تو متصل می کرد و مسیر دیگر نصرت آباد را و آن دیگری فراه افغانستان را. راه آهن، چابهار و بندر عباس را به تو وصل می نمود واز تو بسوی افغانستان و آسیای میانه  راه می پیمود. تو را منطقه ویژه اقتصادی قرار دادم و تجار سرتاسر دنیا را از طریق آبهای گرم خلیج تا ابد فارس و دریای عمان برای معامله به سوی کشورهای آسیای میانه ، افغانستان و پاکستان گسیل دادم و پایگاهشان در میانه ی راه یعنی «نه» بود.
در کویر تو بزرگترین هتل ها را راه اندازی کردم و کویر نوردان دنیا را برای دیدن ریگزار بی انتهای تو دعوت کردم. اروپاییان را عاشق گرمترین نقطه ی دنیا نمودم. توربین های بادی بلند قامت تو بزرگترین منبع تولید برق ایران گشتند و نیروگاههای عظیم خورشیدی تو در دنیا بی نظیر شدند. جهانگردان از دیدن قلعه های تو متعجب می شدند و باستان شناسان شهر باستانی «نه» را از زیر خروارها خاک بیرون آوردند.
همه منابع و معادن تو فعال شدند؛ مس، آهن، کرومیت، منیزیت، آنتیموان، تنگستن، گارنت و...  . کارخانجات بزرگ فراوری این مواد معدنی در کنار معادن راه اندازی شدند. شهر بزرگ صنعتی در جوار «نه»، زادگاه مرا قطب اقتصادی شرق نمود.
خلاصه مردمان اقصی نقاط دنیا به شهر من وارد می گشتند و «نه» میانه ی خاور میانه شد.
شهر من، خسته ام. خسته از رویاهایی که برایت داشتم. خسته ام از تکرار، خسته ...
هنوز همانی که بودی، تغییر  شگرفی در تو نمی بینم. هر چه بیشتر جستم، کمتر یافتم. یارانت لشکر شکست خورده اند. هر کدامشان سازی ساخته اند از برای خویش! کیست تو را یاری کند؟
همراهان عزیزتر از جان، جایگاه ما این نیست. تو و من و شهر ما شایسته ی بهترین هاست. «نه» نباید اینگونه باشد. روزگاری بیرجند وجود نداشت. خبری از قاین و فردوس و سربیشه هم نبود؛ ولی «نه» شهر بود و با اهمیت. 2400 سال پیش نهبندان آبادتر از حالا بود!
به گذشته های نزدیکتر بنگریم. سال 1346 در نهبندان زیر سازی باند فرودگاه انجام شد. در دهه 60 نهبندان شهری صنعتی بوده . زمانی که ما کارخانه و معدن حاجات داشتیم نه قاین عددی بود و نه سربیشه رقمی.
ولی تا کی بگوییم ما چه بودیم و چه کردیم؟ گذشته مان سرشار از افتخار است. ولیکن دوستان من اکنون کجا ایستاده ایم؟! اکنون چه هستیم؟؟
وقتی از «نه» دور بودم قلبم به عشقش می تپید و دوستش داشتم و به آینده اش بسیار امیدوار. اکنون که نزدش آمده ام هر چه می نگرم و می اندیشم هر چه گذشت ثانیه ها و لحظه ها و سال ها را می بینم به این نتیجه می رسم که هرگز«نه» آرمانی ام را نخواهیم دید.
به خودم می گویم از شهرم از زادگاهم از جایی که آرزوهایم را با او تقسیم کردم، دل بکنم و دور شوم و تنها با یاد «نه»  زندگی کنم.  اینگونه در رویای خویش تصویری زیبا از تو خواهم داشت!!!...

منبع: پايگاه اطلاع رساني سوغات نيوز