معرفي شهر شوسف

شوسف:

بخش شوسف از توابع شهرستان نهبندان و در فاصله 35 كيلومتري آن و 170 كيلومتري مركز استان خراسان جنوبي قرار دارد. داراي حدود ده هزار كيلومتر مربع وسعت دارد .فاصله دورترين روستا تا مركز بخش به 140 كيلومتر و فاصله دورترين نقاط  بخش از يكديگر به حدود 200 كيلومتر مي رسد..داراي حدود پنج هزارنفر جمعيت بوده كه بيشتر آنها از راه كشاورزي و بعضي از راه دامداري وكارگري امرار معاش مي كنند .لازم به ذكر است كه شوسف با توجه به گرمسیری منطقه داراي آب و هواي نسبتا مطبوع و به شهر ييلاقي مشهور است.  

  واژه شوسف برگرفته شده از واژه ی شاسف که یک کلمه ی عربی و به معنی خشک است و بر اثر گذشت زمان حرف الف به واو تبدیل و تلفظ گردیده ، درنتیجه واژه ی شوسف جنبه ی عملی به خود گرفته است. بنابر این شوسف به معنای خشکی و سرزمین خشک می باشد.

  ۱-تپه ی شغاد که در شرق شوسف قرار دارد و بنا به گفته ی سلف گذشته شهری بزرگ متعلق به شغاد برادر رستم بوده دارای دو قنات بوده که یکی از پایین هفت شیور و دیگری از ضلع جنوب شرقی زهاب سرچشمه می گرفته و یک قنات ضلع شمالی و غربی تپه و قنات دیگر ضلع جنوبی و شرقی تپه را آبیاری می کرده است.

 ۲-کوزه های سفالین:برابر آثار بدست آمده در زمان بنای مدرسه ی شهاب شوسف (منزل فعلی علی اکبر علی نژاد)آثار کوزه های سفالین یا خمرهای سفالین خالی گواه بر مدت قدمت این آبادی است.

  ۳-درختان بارور توت و گردو در باغات مؤید مدت احداث آبادی فوق را می رساند.

  ۴-قلعه ایدر ده پایین قدیمی که به مرور زمان خراب گردیده ، گواه بر این مدعاست.

 ۵-بند بخشدار :اين بند در ۳ کیلومتری جنوب غربی شوسف در مسير رودخانه هنگر که از کوههاک غرب شوسف سرچشمه می‌گیرد ساخته شده است. اين بند در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی ساخته شده است و در ساخت آن از مصالح سنگ، آجر، ملات ساروج استفاده شده است.

 بخشي از مطالب بالا برگرفته شده از وبلاگ شهر شوسف  و بخش ديگر مربوط به وبلاگ سازمان تبليغات اسلامي شوسف می باشد.

 عكس‌هايي از سد شوسف:

 

ساختمان امنيه شوسف:

 

معرفي شهرستان نهبندان

 وجه تسميه و پيشينه تاريخي:

نهبندان در گذشته «نه» و «نيه» ناميده می شده است. بيش تر آثار تاريخی، از جمله «تاريخ سيستان» از اين سرزمين با نام های بالا ياد كرده اند و گويا از سده 7 هـ . ق به بعد «نهبندان» گفته شده است. «نی» به زبان پهلوی، به معنی «بنا» و «شهر» بوده و نظير آن در کلماتی چون نيشابور و نهاوند ديده می شود. لازم به يادآوری است که نهبندان در لهجه مردم محل و در گفتگو، كه جنبه خودمانی تری دارد، هنوز همان «نه» گفته می شود. واژه نهبندان شايد از زمانی متداول شده، كه روستای بندان در 75 كيلومتری جنوب خاوری «نه» به گونه زندان و بندان فرمانروايان سيستان درآمده و اين دو نام با هم و در كنار هم به كار رفته اند. به هر حال شهر «نه» در كناره كوير، در پيش از اسلام وجود داشته و از آبادی های مهم و استراتژيك آن زمان به شمار می رفته است.
نهبندان، همانند ديگر مناطق خراسان، در سال های 30- 31 هـ . ق به دست مسلمانان افتاد و در سده های نخستين اسلامی در قلمرو امويان و عباسيان بود. نهبندان از سال 205 هـ . ق تا سال 247 هـ . ق كه يعقوب ليث سيستانی، در سيستان بر روی كارآمد، در دست طاهريان خراسان بود. يعقوب ليث پس از نبردهای بسيار با دشمنان و عاملان خليفه عباسی، سرانجام در 25 محرم سال 147 هـ . ق، بر سيستان و پيرامون آن چيره شد و نهبندان نيز به قلمرو وی افزوده شد. در 287 هـ . ق، اسماعيل سامانی، در نبردی بر عمرو ليث صفاری پيروز شد و سيستان و خراسان، از جمله نهبندان را به دست آورد. در سال 389 هـ . ق، محمود غزنوی با سرداران سامانی جنگيده بر خراسان چيره شد.
در زمان جانشينان سلطان محمود، سلجوقيان شورش كردند و طغرل اول سلجوقی، پس از چيره شدن بر سلطان مسعود غزنوی،‌ در 429 هـ . ق، به حكومت رسيده سيستان و خراسان از جمله نهبندان را به قلمرو خود افزود. از سال 622 تا 668 هـ . ق، نهبندان يكی از مراكز آباد بوده و والی هايش گاه زير فرمان خوارزمشاهيان كرمان بوده و زمانی به نيابت از فرمانروايان سيستان، زمام امور اين ناحيه را نيز به دست داشته اند.
در سال 668 هـ . ق‌كه امير ترشيز (كاشمر) با سپاه مغول به نيه آمد و آن جا را خراب كرد، ملك نصير الدين، فرمانروای سيستان، پسر خود، شمس الدين علی را به نيه فرستاد تا آن جا را باز سازی كند. سيستان در دوره حكومت ملك نصير الدين توانمند شد و ايالت قهستان از قاين تا ترشيز، تابع سيستان بود و امرای كرمان در هنگام گرفتاری و جنگ، در سيستان پناه می جستند. ركن الدين محمد، فرزند ديگر نصير الدين، به دليل ناسازگاری با پدر از سيستان رفت و در پيرامون آن، به گشودن دژها و شهرها و تهيه سپاه پرداخت و در شهر نيه استقرار يافت. وی در نيه دژها و باغ های متعددی به وجود آورد.
پس از پيروزی شاه اسماعيل اول صفوی بر شيبك خان اوزيك و گشودن هرات در سال 916 هـ . ق ، ملك محمود سيستانی - فرمانروای سيستان - از جانب وی به عنوان حاکم نهبندان و تمامی سرزمين های كرانه جنوب هيرمند پايدار شد. به هر حال، نهبندان تا اواخر سده 10 هـ . ق، تابع سيستان بوده است و از اين زمان زير نظر امرای قاين اداره می شده است، به طوری كه در نيه، حاکمی از سوی آنان مأمور امور ديوانی بوده است. اين امر تا ميانه دوره پهلوی نيز ادامه داشته است. 

سایكس خاورشناس انگلیسى از ویرانه‏هاى شهرى به نام"نه " خبر مى ‏دهد، و محل آن را در پنج كیلومترى نهبندان مى ‏داند. اكثر جغرافى ‏نویسان دوره اسلامى نیز از شهر "نه" نام برده ‏اند وبناى آن را به اردشیر ساسانى نسبت داده ‏اند. مقدسى از آن به عنوان شهرى كه داراى برج وباروى استوارى است، نام برده است. به این ترتیب شهر قدیم "نه" در قرون وسطى یكى از مهم‏ترین شهرهاى این منطقه بوده است.

شهرستان نهبندان با پهنه‌ای بيش از 20 هزار كيلومتر مربع، در خراسان‌جنوبي‌قرار دارد. نهبندان از سوی شمال به شهرستان بيرجند، از باختر به استان كرمان، از جنوب و جنوب خاوری به استان سيستان و بلوچستان محدود است. هوای نهبندان گرم وخشك بوده و زير تأثير آب وهوای كويری اختلاف دمای زيادی بين زمستان و تابستان آن ديده می شود. بيش ترين درجه حرارت در تابستان ها، 42 درجه بالای صفر و كم ترين آن در زمستان ها، 10 درجه زير صفر است. در سال های معمولی ميزان باران ساليانه نهبندان به 150 ميلی متر می رسد. 

شهرستان نهبندان

شهرستان نهبندان با 41102 كيلومتر مربع وسعت،جنوبي ترين شهر استان خراسان است.اين شهر در طول جغرافيايي 60 درجه و30 دقيقه وعرض جغرافيايي 31 درجه و33 دقيقه ودر ارتقاع 1196 متري ازسطح درياي آزاد قرار گرفته است.در مورد وجه تسميه نهبندان اين نظريه وجود دارد كه نه يا نيه در فارسي به معني شهر است. در گذشته بيشتر تواريخ از اين شهر با نام نه يا نيه ياد كرده اندو تمالأ از قرن هفتم به بعد ((نهبندان)) ناميده شده است. علت اين امراينست كه روستاي بندان در 75 كيلومتري شرق ((نه)) به صورت زندان حكام سيستان بوده وظاهرأ شهرت اين زندان به همه جا رسيده وزماني كه از نه سخن به ميان مي آمده (نه) بندان معرف خوبي براي آن بوده است. در جايي از تاريخ سيستان آمده: نه از شهركهاي سيستان ودر سرحد قهستان واقع بوده وامروزهم قصبه اي است ونه وبندان در عرض يكديگر ونزديك به هم آمده اند. ايزو خارا كسي به نه در زمان اسكندر مقدوني اشاره مي كند. حمد ا... مستوفي در نزهه القلوب نه را ازاقليم سوم بر مي شمارد كه آنرا اردشير بابكان ساخته است. وي مي گويد: چون اردشيردر مغازه شهر نه بساخت،شاپوربن اردشير حاكم خراسان بود. از پدرآن شهررا درخواست كردواو مضايقه نمود وشاپورراغيرت آمدوآنجا (نيشابور) تجديد عمارت(نه شابور) نام نهاد. ساير منابعي كه از نه به نوعي نام برده اند عبارتند از: صوره الارض(ابن حوقل)،حد.د العالم طبقات ناصري،انجمن آرا،فرهنگ آنندارج،تاريخ يعقوبي احياء الملوك و...


مردم شناسي نهبندان:

 

   براي اطلاعات بيشتر به ادامه مطلب رجوع شود.

ادامه نوشته

درخت عناب

درخت عناب از درختاني است كه در خراسان جنوبي از جمله روستاي زيباي طارق به وفور يافت مي شود و از درختاني است كه در اكثر حياط منازل روستاييان ما كشت مي شود .

 

خواص دارویی عناب

خواص دارویی عناب مدتها ی طولانی است كه شناخته شده است. مردمان كشورهایی مانند چین و كره عناب را به عنوان داروی سنتی كه مبنای گیاهی دارد بكار می برند. این میوه با خواص تخفیف استرس مطرح شده است.

 پودر میوه عناب برای آرامش اعصاب و اضطراب به كار برده می شود. میوه عناب خون را تصفیه وسموم را از سیستم بدن دفع می كند.عناب پوست را روشن میكند ، مانع مشكلات قلبی می شود و احساس آرامش می دهد.خواص آنتی اكسیدان عناب همچنین به جلوگیری از سرطان كمك می كند.

 البته به یاد داشته باشید که این میوه علاوه بر اینکه خون را تصفیه میکند موجب ازدیاد ویتامین k میشود یعنی خون را سفت میکند و مصرف زیاد آن برای افرادی که دچاز غلظت خون هستند توصیه نمیشود.

 جوشانده برگ عناب اغلب برای تسكین وعصاره آن برای درمان گلودرد به كار می رود.

 استفاده از مغز میوه در بریدگی ها و زخمها موجب تسریع در بهبودی آنها می شود .

 مخلوط عناب با فلفل و نمك در بیماران مبتلا به سوءهاضمه و حتی بیماری های صفراوی سودمند است . عناب خشك رسیده به عنوان ملین عمل می كند.دانه عناب خاصیت داروی مسكن را دارد .

 اگر با كره خورده شود از حالت تهوع و استفراغ جلوگیری می كند. مصرف آن در دوران بارداری به كاهش دردهای شكمی معروف است. ضمن اینکه در کاهش دردهای روماتیسمی نیز مفید است . عناب به شکل گلچین شده ، خشك شده و آب نباتهایی با اسانس عناب و به عنوان خوراكی یا همراه با چای عصرانه در بریتانیا صرف می شود. در رنگهای سیاه و قرمز موجود است .شكل دود داده عناب طعم آن را افزایش می دهد. شربت شیرین میوه عناب دركشورهای كره ، تایوان و چین به طور عموم در دسترس مردم است.عناب كنسرو شده و همچنین چای با طعم عناب به طرز گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرد.

 در برخی مناطق نیز میوه عناب برای تهیه سركه نیز کاربرد دارد. دربرخی قسمتهای جهان مردم شربت عناب را نیز می نوشند. ضمن اینکه در آفریقا از این میوه در تهیه كیك استفاده می شود. اما كاربرد عناب در ایران ، هندوستان و پاكستان بیشتر به صورت میوه خشک شده است .

 

 براي اطلاعات بيشتر به ادامه ي مطلب رجوع شود.

ادامه نوشته

قلعه رستم

قلعه رستم که دررشته کوه حوری واقع شده است و دارای آجرهای پخته شده مربعی شکل تقریبا به طول و عرض ۴۰*۴۰ و سقف گنبدی قلعه از درختان تنومند عناب بوده است.سخت‌گذرترین دژ قدیمی شهرستان نهبندان، قلع رستم است که در ۵ کیلومتری شهر شوسف قرار دارد. این دژ سنگی از زمان ساسانی است و بر فراز کوهی به بلندی ۲۰۰۰ متر قرار دارد.

چشمه ي پريان

اين چشمه كه در شمال غرب روستاي طارق واقع شده است در دل كوه مي باشد و همه ساله مردم زيادي از منطقه بالاخص از منطقه ي سيستان براي تبرك جستن مشرف مي شوند كه اعتقاد مردم بر اين است كه جهل دختر پري در اين مكان وجود دارند و مردم نخود و شكلات وسكه هايي را كه با خود به همراه آوردند را درون اين چشمه مي ريزند و سپس يك زن براي هر يك از نزديكان خود نيت كرده و دست خود را درون اين چشمه برده و وهر آنچه را كه در دستش جمع شد را بيرون مي آورد و به شخص مورد نظر كه براي او نيت كرده مي دهد.

در نزديكي اين چشمه آبادي به نام پري آباد وجود دارد كه شامل درختاني چون گردو و عناب و انار و ... بوده و در آن قناتي جاري است كه اين آبادي تفريحگاه مردم در منطقه مي باشد.

ضرب المثل هاي محلي

۱-كَه خو از تو نيه كَهدو خو از تو هَ :

اين ضرب المثل زماني به كار مي رود كه فرد در يك مهماني يا جايي كه غذاي مجاني وجود دارد.

۲-اگه نخوارده نون گندم ، ديده و دست مردم :

اين ضرب المثل هنگامي به كار مي رود كه فردي در مقابل توهين يا تحقير ديگران قرار بگيرد و يعني اگر چه موقعيت اجتماعي مناسبي ندارد ولي خيلي از آداب اجتماعي را مي داند

۳- اي در خونه گنديده :

اين عبارت زماني به كار مي رود كه اقامت مهماني در يك خانه زياد مي شود و در نتيجه عزتش را از دست خواهد داد

 

برگرفته از وبلاگ روستاي چهار فرسخ

درختان بنه(پسته كوهي) و بادام كوهي(بادمشك)

درختان بنه(پسته كوهي) و بادام كوهي(بادمشك) در حوالي اين روستا به صورت پراكنده يافت مي شوند

درخت بنه

 

  براي اطلاعات بيشتر به ادامه مطلب رجوع كنيد

ادامه نوشته

غذای محلی(رك)

براي تهيه ی ای غذاي محلي دانه ها ي بنه را با پوست كاملا خرد مي كنند و به صورتي كه مغز دانه ها كاملا با پوسته دانه خرد شوند. بعد از خرد كردن مقدار مورد نياز، دانه هاي بنه خرد شده بنه راداخل ظرفي مي ريزند( معمولا از تغار استفاده مي شود كه به لحاظ زبر بودن قسمت داخلي تغار ، چنگ زدن بهتر خميره بدست آمده امكان پذير خواهد بود)

چنگ زدن و ساييدن خميره حاصل از دانه هاي بنه را تا پيدا شدن چربي ( آزاد شدن چربي موجود در هسته دانه هاي بنه)ادامه مي دهند. بعد از اين به آن آب اضافه مي كنند تا قسمتهاي چوبي مربوط به دانه هاي بنه از ساير قسمتها جدا شوند (قسمت هاي چوبي در ته ظرف باقي مي مانند).

مايع به دست آمده را رك مي گويند كه آنرا مي توان كمي گرم كرده با پياز بر سر سفره نهاد تا نان نان هاي محلي را در آن خرد كرده وسپس ميل شود.

 

برگرفته شده از وبلاگ شهر شوسف

نقشه خراسان جنوبي و موقعيت روستاي طارق در خراسان جنوبي

نقشه خراسان جنوبي

موقعيت روستاي طارق در خراسان جنوبي

روستاي طارق مدفن شيخ ابراهيم ادهم

همانطور كه قبلا هم اشاره شد آرامگاه شيخ ابراهيم ادهم در اين روستا واقع شده است.ابراهيم‌بن ادهم از صوفيان به نام است كه پاره‌اي احوال و اقوال او در تذكرة ‌الاولياي شيخ عطار آمده و در ادبيات عرفاني ما اشارات و تمليحات بسيار به داستان زندگي او شده است. بخصوص افسانه‌هاي مربوط به علت گريختن او از تخت پادشاهي و پيوستن به حلقه درويشان سخت معروف است.

 از جمله قصه آن درويش كه نيم شب بر بام قصر وي مي‌دويد قراولان او را گرفتند و نزد سلطان آوردند. پرسيد نيمه شب بر بام ما چه مي‌كردي؟ گفت در بيابان شتري گم كرده‌ام گمان بردم كه شايد بر بام قصر سلطان آمده باشد. ابراهيم با حيرت گفت چنين گمان باطل ا ست چگونه ؟ آخر شتر گمشده در بيابان را بر بام قصر سلطان به چه اميد مي‌جويي؟ گفت به همان اميد كه تو از تخت شاهي شادي و سعادت مي‌طلبي. ادهم نعره‌اي بزد و با درويش راه بيابان را در پيش گرفت.

پـادشـاهان جـهـان از بــدرگي .................... بـو نبــردنــد از شــراب زنـدگي

ورنه ادهم وار سرگردان و دنگ ................ ملك را بر هم زدندي بي‌درنگ

مثنوي معنوي

افسانه ديگر آنكه روزي ابن ادهم به دنبال آهويي مي‌تافت آهو گشت  و گفت: آيا تو را براي آن آفريده‌اند كه مرا شكار كني؟

روزي پـــســـر ادهــم انـــــدر پـــي آهـــــو .................... مــانـنـــد فـلــك مــركب شبــديــز بــر‌افكند

داديــش يـكــي شــربـــت كــز لذت بويش .................... مستيش به سر برشد و از اسب درافكند

گـفـتــنــد هــمــه كــس ز ســـر كوي تحير .................... مـسكيــن پــسر ادهـم تـــاج و كــمر افكند

ديوان شمس

يا چـون پســر ادهــم آيد ز پي آهو .................... تا صيد كند آهو، خود صيد دگر يابد

ديوان شمس

 

پيامي كه در داستان ابن ادهم و فرشته آمده نيز در ادب پارسي نكته‌اي مكرر است كه چون قند تكرار آن از ملازمت دور است.

كوتاه ‌ترين و زيباترين بيان بيان اين نكته در بوستان سعدي چنين آمده است:

طــريقت بجــز خدمت خلق نيست .................... به تسبيح و سجاده و دلق نيست

در تذكرةالاولياء عطار در ذكر ابراهيم ادهم آمده است كه : نقل است كه سه تن در مسجدي خراب عبادت مي‌كردند، چون بخفتند ابراهيم بر در مسجد ايستاد تا صبح او را گفتند: چرا چنين كردي؟ گفت: هوا عظيم سرد بود و باد سرد، خويشتن را به جاي در ساختم تا شما را رنج كمتر بُوَد، و هر چه بُوَد برمن بُوَد!

ابن ادهم

ابن ادهم، كه خاندانش فزون باد،

شبي از رؤيايي ژرف كه عالم صلح و سلام بود بيدار شد

و در نور مهتاب،

كه اطاقش را چون خرمني از سمن نقره‌ فام كرده بود،

فرشته‌اي ديد

كه در يك دفتر زرّين چيزي مي‌نوشت

آرامش ژرف اطاق ابن ادهم را گستاخ كرد كه بپرسد

چيست كه در اين دفتر مي‌نويسي

فرشته سربلند كرد و با نگاهي شيرين و مهربان گفت:

نام آنان كه خدا را دوست دارند.

ادهم مشتاقانه پرسيد آيا نام من هم در شمار آنان هست

فرشته گفت نه، نامت را در اين ميان نمي‌بينم

ادهم با صدايي همچنان مشتاق اما آهسته‌تر گفت

پس نام مرا در شمار آنان بنگار كه بندگان خدا را دوست دارند

فرشته اين بنوشت و ناپديد شد

شب ديگر باز فرشته، با آن فروغ شكوهمند و بيدار كننده پديدار شد

و نام آنان را كه از عشق خداوند سعادت ابد يافته بودند

در يك طومار طلايي به ابن ادهم نشان داد

و ادهم با حيرت و شعف ديد كه نامش سرآغاز نامهاست.

سیطره گروه های ثروت و قدرت بر سرنوشت مستضعفین‎

بسم الله الرحمن الرحیم
 
لقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَ أَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَ الميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ وَ أَنزَلنَا الحَديدَ فيهِ بَأسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ لِيَعلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالغَيبِ ۚإِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ (آیه ۲۵ سوره مبارکه حدید)
 
ملت بزرگ ایران در طی صد سال مبارزه خویش در راه ارزشهای الهی، و عدالت، از نهضت مشروطه تا نهضت ملی شدن صنعت نفت و از همه مهمتر انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) هزینه های بسیار و خون های ارزشمندی را فدا کرده است. 
 
ماحصل همه این مبارزات به تشکیل نظام مقدس جمهوری اسلامی منتهی شد که در آن مسئولان قرار بود به عنوان امید ملت و مستضعفان ،مسئول برقراری عدالت و احقاق حق مردم از زورمندان و جلوگیری از سیطره مجدد گروه های قدرت و ثروت بر سرنوشت مردمان باشند.
همچنان که به فرموده حضرت امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه الصلاه والسلام: «امتی که در آن ، حق ضعیف از قوی بدون لکنت ستانده نشود، هرگز پاک و مقدس شمرده نخواهد شد».
 
...اما امروز بیش از هر زمان دیگری پس از انقلاب، نگرانی ها از غفلت آرمان های شهیدان و فرامین رهبری معظم و فراموشی.. و بلکه وارونگی آرمانها، فزاینده شده؛ به نحوی که در کنار صحنه مظلومیت و استضعاف و بی پناهی عموم مردم انقلابی عزیزمان، نه فقط هرگز مجازاتِ مفسدان واقعی را نمی بینیم، بلکه با تعجب و افسوس بسیار گاها `شاهد برخورد با مظلومین و مستضعفین و هر آن کسی هستیم که بخواهد بر سر اشرافیت سیاسی و اقتصادی و مذهبی فریادی هر چند ضعیف و نارسا بکشد، و حال آنکه قران کریم می فرماید: «لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم».
 
...کار به جایی رسیده که توسط بعضی افرادخاص «امر به معروف» بزرگترین جرم و اقدام علیه امنیت، و «نهی از منکر» تشویش اذهان عمومی و اهانت به مقدسات خوانده می شود. این در حالی است که به یقین بزرگترین ضدیت با انقلاب و بالاترین عامل ناامنی و تشویشِ خاطر ملت، تبدیل شدن اشراف و مدیران نجومی به ابزار فشار طبقه انحصارگر قدرت به مردم و عدالتخواهان، و عوض شدن جای شاکی و متهم است. حال در شرایطی که متاسفانه!! با شرایطی که نجومی خواران و آقازادگان معلوم الحال بوجود آورده و می آورند.. به طور مداومی از علاقمندان به مسیر انقلاب مقدس شهیدان خواسته می شود به بهانه حفظ آبروی نظام ، چشم بر حقایق بپوشند و توجیه گر همیشگی شرایط بسیار تلخ به بار آمده باشند، باید پرسید حد نهایت این توجیه گری کجاست؟
 
...اکنون همگام با شدت گیری فاصله وضع موجود از خواسته های ملت بزرگ اندیش و شهیدپرورمان و البته با توجه به عزم اشراف و مسئولان نجومی خوار  در حذف عدالت طلبان و اهداف انقلاب و نادیده گرفتن مطالبات مستضعفین، در نقطه تعیین کننده این روند قرار گرفته ایم. در حقیقت تلاش های شبکه در هم تنیده قدرت و ثروت با صحنه گردانی و تحمیل شرایطش بسیار پیچیده شده است، و بصیرت همه ما لازمه شرایط فعلی است...
 
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی 
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است 
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند 
یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است 
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری 
این صبر که من می کنم افشردن جان است 
روزی که بجنبد نفس باد بهاری 
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
 
......
محمدرضا سابقی

بی هراس و لکنت زبان‎

بسم الله الرحمن الرحیم
 
♦️حضرت امیرالمومنین(ع) در عهد نامه مالک اشتر می فرمایند: « ... در موقعیت های گوناگون از رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود: امتی که در آن حق ضعیف از قدرتمند بی هراس و لکنت زبان گرفته نشود، به پاکی و قداست نخواهد رسید.»
 
▪️برحسب این روایت مقدس امام علی(ع) از رسول الله(ص):  یکی از مهم ترین معیارهای یک جامعه و شهر پاک و مقدس، این است که ساز و کاری در جامعه برقرار باشد تا ضعیف بتواند بدون ترس و دلهره، حقش را از قوی مطالبه کند. 
 
▪️بر این اساس، میتوان دریافت که یکی از مهم ترین مولفه های یک جامعه دینی، مسئله «بازپس گیری حقوق ضعیفان از حلقومِ قوی ها» است؛ پس می شود فهمید طبق این روایت و دیگر روایات در این رابطه، مقوله «عدالت» از معیارهای تراز اول یک جامعه اسلامی به حساب می آید.
 
▪️بر اساس این روایت، درمی یابیم که اگر در جامعه اسلامی به هر دلیلی فرضا نتوان مقابل اعمال ظالمین ایستاد و یا نتوان جلوی مفسدین را گرفت، اما در عوض حاکمیت باید بتواند با تعبیه ساز و کارهایی در جامعه، حق مظلوم را از حلقوم ظالم گرفته و اجازه ندهد ضعیف کشی در جامعه، تبدیل به یک «روال معمول» گردد.
 
▪️از تعبیر «بی لکنت زبان» می توان دریافت که طرف حساب مظلوم در اعاده حق خود، نباید ظالم قرار گیرد؛ در واقع مدیریت جامعه باید در قامت مدافع شخص مغموم و مستضعف قرار گرفته، حق او را از فرد یا افرد ظالم و زالو صفت بگیرد و به مظلوم بازگرداند. شاید در اینصورت است که ضعیف بتواند در فضایی امن و بی لکنت زبان به حقوق خویش دست یابد.(البته در پیش فرضِ نگارنده، حکومت در جایگاه ظالم ننشسته است.. که در اینصورت، نقش نهادی سوم و مردمی، برای احقاق حقوق آنها از حاکمیت آنهم بی لکنت زبان، ضروری به نظر می رسد.)
 
▪️شرط اینکه مسئولینی بتوانند برای افراد مظلوم و دردکشیده فضای امنیت و آرامش برای احقاق حقوق خود مهیا نمایند: این است که دستِ خودشان تا مرفق در فساد آغشته نشده و با قلدران و صاحبان زر و زور در جامعه، همدست نباشند. اینجاست که لازمه حساسیت بر فسادهای بعضی مدیران فاسد و نجومی خوار و سازشکار با استکبار و لزوم نظارت جدی بر همه مسئولان آشکار می شود ، و ایجاد فضای «شفاف» جهت حسابرسی و مطالبه گری برای ایجاد جامعه «مقدس» و تحقق مردم سالاری دینی مضاعف شده و رخ می نماید.
 
▪️این سخنان نورانی ازحضرت امیرالمومنین (ع) که می فرمایند: در موقعیت های گوناگون از رسول خدا(ص) شنیدم: ..امتی که در آن حق ضعیف از قدرتمند بی هراس و لکنت زبان گرفته نشود ، به پاکی و قداست نخواهد رسید.» »...خود نشان از این دارد که نظام روابط ظالم و مظلوم و ضابطه مندی این رابطه بر مبنای حق و عدل و تنظیم ساز و کارهای جامعه به نفع مستضعفان و مظلومین و ایجاد آرامش روانی برای محرومین، در تعیین و سنجش میزان اسلامی بودن یا نبودن یک جامعه، بسیار تعیین کننده و اثرگذار است.
و آیا در جامعه ما محرومین و ضعفا می توانند» حقوق بحق خویش را از اغنیا و قدرتمندان قلدر، بدون لکنت زبان و ترس مطالبه نمایند و بگیرند.
 
#محمدرضا_سابقی

انقلاب جز با سقوط سه طاغوت تحقق نخواهد یافت

انقلاب جز با سقوط سه طاغوت تحقق نخواهد یافت و #عدالت برقرار نخواهد شد...🌾🍂🌾

آنچه از قرآن کریم و احادیث،درباره انقلاب به دست می آید این است که در تحقق یک انقلاب،سقوط سه طاغوت ضروری است:

#طاغوت_سیاسی(فرعون و هامان)

#طاغوت_اقتصادی(قارون)

#طاغوت_فرهنگی(بلعم باعورا--سامری)

درانقلاب ما فقط طاغوت سیاسی ساقط شد و مشکل بزرگ_که تجربه هم نشان داده است _این است که اگر #طاغوت_اقتصادی(قارون سرمایه دار) بر جای ماند،خود طاغوت سیاسی نیز میشود،تشکل پدید می آورد،پستهای مالی را تصاحب میکند و امور را در دست میگیرد....از این جهت #زیان_طاغوت_سیاسی کم نیست،لیکن #طاغوت_اقتصادی_بدتر است.

و لیکن #طاغوت_فرهنگی از هر دو خطرناکتر است..

#محمدرضا_سابقی

💥🌾💥🌾💥

@sabeghiiran

T.me/sabeghiiran

کسب ثروت و تنها قدرت با هر قیمتی..‎

....کسبِ قدرت و تنها قدرت؛ 
 
دیگر از آن همه شور و شعار چیزی جز رسیدن به قدرت و کسبِ صندلی های بیشتر نمانده است.
 
حالا از زنده باد مخالفِ من، رسیده اند به مرده و رسوا و نیست و نابود باد هر کسی که مثل  ما فکر نمی کند؛ آبروی کسی برای شان مهم نیست، دست به هر کاری می زنند تا شخصیت و اعتبارِ کسی را که مخالفِ سیاسی خود می پندارند، با خاک مساوی کنند.
 
از حقوق شهروندی و مدنی و دفاع از حقوق بشر رسیده اند به نظریه یِ دیگی که برای  ما نمی پزد می خواهیم سرِ سگ تووش بپزد!
 
برایِ کشیدن کاریکاتور، مسخره کردن، جوک ساختن، هجو و به لجن کشیدن  آدم ها هیچ حد و مرزی برایِ خود قایل نیستند.
 
از شایسته سالاری رسیده اند به ژن برتر؛ رسیده اند به نقطه ای که منتخبان و قهرمان شان تنها فضیلت شان این است که پسرِ فلانی و پسر پسر فلانی و دختر دامادِ فلانی هستند!
 
آن همه شعار در خصوص ادب و اخلاق و فرهنگ را حالا فراموش کرده اند و هیچ پروا و پرهیزی ندارند که هر کسی را که دوست نمی دارند به فحش بگیرند.
 
از نسبی بودن همه چیز رسیده اند به خود حق پنداری؛ روزی تمامیت خواهان را می نواختند که از کجا معلوم شما حق باشید و اجازه دهید نگره ها و باورهای مختلف حضور داشته باشند و حالا کافی ست کسی خلافِ میل و باور و سلیقه شان عمل کند.
 
از حمله به صفحاتِ مخالفان شان کیف می کنند، از این که زیرِ مطلبی مخالف خود را به فحش و توهین و استهزا بگیرند کیف می کنند!
 
کیف می کنند وسطِ زلزله ای مهیب در میان  مرگ و شیون و مصیبت، در اوج  رنج و درد و ناله یِ هم وطنان شان، مچ  کسی را و دولتی را بگیرند که دوستش نمی دارند؛ از این که همه کینه و دشمنی تمام نشدنی شان را ببینند نگران نیستند.
 
پنهان نمی کنند که آوار زلزله و ویرانی شهرها  روستاها را هم به شکلِ صندوقِ رای می بینند و تلاش می کنند از هر آبی ماهیِ خود را بگیرند؛ حتی آب خون آلود!
 
پنهان نمی کنند که تا ابد از  رییس محترم دولتِ قبل نفرت دارند و این نفرت را به هر بهانه ای و در هر شرایطی بروز می دهند؛ پنهان نمی کنند سرشار از کینه و خشم و نفرت اند و برای این نفرت تن به هر کاری می دهند و هر مبنا و اصول و معیاری را زیر  پا می گذارند.
 
پنهان نمی کنند که از رد صلاحیتِ کسی که دوستش نمی دارند لذت می برند...؟!
 
پروایی ندارند که همه بفهمند! برای  فتح مجلس و دولت و شورا و هر جایی حاضرند هر دروغی بگویند، هر تهمتی بزنند، از هر ابزار و وسیله ای استفاده کنند.
 
حالا از آن همه شعارِ قشنگ، از آن همه اصول و اعتقاد و رویا، از جامعه مدنی، از شایسته سالاری و ادب مرد به ز دولت اوست، از زنده باد مخالف من و ایران برایِ همه یِ ایرانیان چیزی جز رویای کسبِ قدرت و قدرتِ بیشتر و باز هم قدرت چیزی نمانده است؛ کسبِ قدرت به هر قیمتی!...
به هر قیمتی....!!!
به هر وسیله ای...!!!
 
والسلام علی من اتبع الهدی

تفاوت آمریکای اوباما و آمریکای ترامپ؟‎

یه مساله ای که شدیدا تو ذوق میزنه اینه که یه عده میخوان و دارن به صورت زیرکانه و عامدانه اشکالات برجام و ضعف های دیپلمات های ما رو گردن ترامپ می اندازند و حتی بالاتر از اون تلاش میکنند علت دشمنی ما با آمریکا رو خلاصه در شخص دیوانه ای به نام ترامپ کنند!
 
 یعنی میخوان ذهنیت مردمو ببرن اونجا که فکر کنن دشمن و طرفشون فقط یه آدم  #بد به نام ترامپ هست و نه ذات جنایتکار و شیطانی آمریکا و علت اینکه برجام نتیجه نگرفته این فرد است! و نه حتی ضعف دیپلمات ها و ذات پلید امریکا! حتی دیده شد  فقط علیه این آدم شعار میدن و اگه دقت کرده باشین فقط علیه ترامپ مطلب مینویسن و شخصیت ترامپ رو بیش از ذات متخاصم امریکا برجسته میکنند همین هایی که تا دیروز به امریکا کمتر از گل نمیگفتن به طرز عجیبی دارن ترامپ رو میکوبند!
به نظرم یه عده دانسته یا نادانسته دارند طوری عمل میکنند خیلی نرم علت این دشمنی فراموش بشه و  فراموش بشه که همه دشمنی ما با امریکا سر ذات و ماهیت امریکاست،امریکا به دلیل ماهیت پلیدش به انواع و طرق مختلف چه در زمان اوباما چه در زمان بوش چه ریگان چه کلینتون با ما دشمنی کرده ما رو #تحریم کرده، #دانشمندان ما رو #ترور کرده،حامی اصلی #جنگ_هشت_ساله علیه ما بوده #تروریست های رو علیه ما تقویت کرده، از براندازان #حکومت ما حمایت کرده،کودتای بیست و هشت مرداد رو ساماندهی کرده ،هواپیماتو ساقط کرده اموال ما رو بلوکه کرده و به #تاسیسات_امنیتی و حساس ما توسط #ویروس های کامپیوتری حمله کرده و ما رو مورد #تحریم_اقتصادی قرار داده که خودش اعلان جنگ هست ولی اینها میخوان کاری کنن این مسائل فراموش بشه
 و همه فکر کنن بزرگترین جنایت تاریخ علیه ما توسط ترامپ داره انجام میشه
 
به نظرم این مسائل توسط حامیان داخلی کدخدا القا میشه که تو این چند سال اخیر با همکاری دموکراتهای مکار ،بزک کن چهره جنایتکار آمریکا بودن و حالا که دستشون از دموکراتها کوتاه شده با این حقه و هیولا سازی از ترامپ برای بزک ذات آمریکا دارن خودشون رو به آب و تاب میندازن تا اگه روزی که باز #دموکرات مکاری جای ترامپ رو بگیره و نوروز با لهجه بگه ایرانیا عید شما مبارک ! دلشون غنج بره و با خوشحالی بگن مشکل ما با آمریکا دیگه تمام شد چون مشکل ترامپ بود و حالا وقت #صلح و آشتیه!
و جالب اینکه صدا و سیما هم داره در این پازل بازی میکنه!
 
یکی باید تو گوش اینا بکنه که آمریکا همان آمریکاست و عوض نشده ‏آمریکا دشمن است؛با همه ویژگی‌های تخاصم و ‌دشمنی.آمریکای ترامپ ،آمریکای کلینتون، آمریکای بوش، آمریکای کارتر،آمریکای اوباما در اصل و ‌سطح دشمنی یکی هستند و تفاوتشان در مدل دشمنی است...
......................
.........
محمدرضا سابقی

مسجد تاريخي طارق

مسجد تاريخي طارق در 40 كيلومتري شمال نهبندان در روستايي به همين نام واقع شده است. اين مسجد شامل شبستان ستون‌داري است كه حدفاصل ستونها با طاق جناغي و سپس حدفاصل طاقها نيز با پوشش گنبدي به صورت چهار ترك پوشيده شده است. اين مسجد داراي سنگ لوحي است كه تاريخ ساخت بنا(1096 هـ.ق) بر روي آن حك شده است اين سنگ داراي 40 سانتيمتر طول و 20 سانتيمتر عرض است و در مركز آن نقشي وجود دارد كه احتمالاً  سازنده آن اشاره به مهر نبوت كه بر ميانه دو كتف پيامبر(ص) وجود داشته كرده است

 

معرفي روستاي طارق

روستای طارق در شهر شوسف - شهرستان نهبندان - استان خراسان جنوبی واقع شده‌است در شمال غربی این روستا چشمه‌ای به نام چشمه پریان وجود دارد که زیارتگاه مردم منطقه بالاخص مردم سیستان می‌باشد.بیشتر مردم این روستا به شهرستان‌های نهبندان و بیرجند ومشهد وزاهدان و ایرانشهر و چابهار به دلایل مسائل شغلی کوچ کرده‌اند. آرامگاه شیخ ابراهیم ادهم در این روستا واقع شده‌است. این روستا در دل رشته کوه حوری در شرق آن واقع شده‌است. در این منطقه درختانی که با طبیعت این منطقه سازگار است به طور خودرو رشد کرده‌اند که می‌توان به بنه(پسته کوهي) که به گویش محلی خنجک نام دارد واز شیره ی آن به عنوان نوعی آدامس که سقز نام دارد و در منطقه به جک شهرت دارد استفاده می شود و بادام کوهی که به گویش محلی به بادمشک معروف است. طبیعت این منطقه به گونه‌ای می‌باشد که در فصل تابستان مردم از دیگر شهر‌ها به این منطقه ییلاقی کوچ می‌کنند و هوای بسیار مطلوبی دارد و درختانی همچون عناب و توت و زرد آلو و انار و ... در این منطقه قابل رویش است این روستا قابلیت کشت زعفران را نیز دارد.

فاصله ي زميني اين روستا(جاده ي اصلي + جاده فرعي) با شهرستان نهبندان 44 كيلومتر و با شهر شوسف 13 كيلومتر و با شهرستان سربيشه 91 كيلومتر و با شهرستان بيرجند 153 كيلومتر مي باشد.

روستاي طارق در طول جغرافيايي59.93722222 درجه( ۵۹درجه و ۵۶ دقیقه و ۱۴ ثانیه"E") و عرض جغرافيايي 31.82222222  درجه( ۳۱درجه و ۴۹دقيقه و ۲۰ ثانيه "N") و در ارتفاع بيش از ۱۸۳۰ متري از سطح درياي آزاد قرار گرفته است و پيش شماره ي تلفني آن ۰۵۶۲۶۶۴ مي باشد

موقيعت روستاي طارق

هزار سال آزگار.....!


بنام خداوند حکیم
🌷🌷🌷🌷🌷

شما هزار سال آزگار هم که از :
"انسانیت"،
"قوانین مهر بخشیدن و دوست داشتن"،
"تکیه گاه بودن"،
"وجدان"، 
"عشق"، 
"معرفت"،
"امنیتِ عاطفه"، 
"شور ِ رابطه"،
"شعور ِ رابطه"، 
"کسی را فقط به خاطر خودش خواستن"،
"کسی را درست همان طوری که هست خواستن"،
"هوای دلش را داشتن"، 
"وقت گذاشتن"، 
"انرژی گذاشتن"،
"درک کردن"، 
"دلتنگی"،
"آدم ها را ملعبه نکردن"،
"خودتان را جای طرف گذاشتن"، 
"اعتماد"، 
"پشت و کنار هم ماندن در تمام شرایط"، 
"صداقت"،
"آدم بودن"، 
"احترام"،
"حرمتِ خاطراتتان را نگه داشتن"،
"وجدان"، 
"وجدان"،
"وجدان"،

...
و هرگونه مفهومی از این قبیل حرف بزنید،

دو حال بیشتر ندارد:

یا آن کسی که خودش اینها را از پیشتر می فهمیده است، حرف شما را می فهمد و بنای "آخ آخ دقیقا راست میگویی" می گذارد. که خب که چه!؟ زیره به کرمان بردن است!!

و یا آن کسی که نمی فهمیده است، همچنان نیز نمی فهمد! حالا هی هزار سال آزگار حلقتان را پاره کنید تا تاثیری ببینید؛ نمی بینید جانم! این مفاهیم شوخی بردار نیستند!!!!!
یا نکند خیال دارید که بزند و مثل فیلم ها یکهو متحول شوند!؟ 
نمی شوند جانم...
نمی شوند. خانه از پای بست ویران است!
🔻🔻🔻🔻

#بیاندیشیم
@sabeghi110  ---------------
💥💥💥
#محمدرضا_سابقی

علی را وقتی شناختم..که قلبم را شکافتم‎

بسم رب ،، العلی الشهید
🌷🌷🌷🌷🌷
ای علی!تو را وقتی شناختم که قلبم را شکافتم.. ودراعماق قلبت وروحت شنا کردم و جز نهایت خداباوری ، عدالت طلبی ، و عشق خالص به رب العالمین و پیامبر عظیمش،، واحساسات خفته وناگفته خودرا درآن یافتم.قبل از آن خودرا تنهای تنها می‌دیدم وحتی ازاحساسات وافکارخود خجل بودم وگاهگاهی ازغیرطبیعی بودن خودم شرم می‌کردم؛اما هنگامی ‌که با تو ای مظهر تام انسان کامل به حد وسع و اندیشه نارسایم آشنا شدم،دردوری دور از تنهایی به درآمدم و با تو به توفیق کریمانه اش، همراز وهمنشین شدم.

ای علی! با همه شور و شوقم ،درمقابل ابّهت وجلال،و شکوه خیره کننده ات ، محو می‌شوم،اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم.. و همراه روح بلند و بزرگ تو به پرواز درمی‌آیم و با عنایتت، باخداوند یگانه و یکتا، به درجه وحدت می‌رسم.
ای علی!همراه تو به قلب تاریخ طولانی فرو می‌روم،و می بینم تاریخ ما آدمیان تکرار می شود و همچنانکه فرموده ای : عبرت ها فراوان و عبرت گیرندگان بس اندکند،،،!! ؛ 
خدای مهربان من ،راه و رسم عشق بازی را از توی بی همتا می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که ازسر تا به پا شور و شعفم و می‌سوزم.
ای علی!همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه سرور زنان عالمیان می‌روم؛اتاقی که با همه کوچکی‌اش،از دنیا وهمه تاریخ بزرگتر است؛اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ و برترین آفرینش ، آن را با نبوّت متبرک خود مبارک کرده است،اتاق کوچکی که علی(ع)،فاطمه(س)،زینب(س)،حسن(ع) و حسین(ع) رایکجا درخود جمع نموده است؛اتاق کوچکی که مظهر عشق،فداکاری،ایمان،استقامت و شهادت است....و چه بگویم از شهادت، که همه آفریدگان مقدس و والامقامت از بیان عظمتش حیرانند...
راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک و نازنین و نورچشمانت، را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیربغل او راکه بی‌هوش از سنگهای تکبر ، اشراف فاسد و کلوخ های جهالت فاسقین، برزمین افتاده است،می‌گیرد وبلند می‌کند!

ای علی!تو ابوذرغفاری را به من شناساندی،مبارزات بی‌امانش راعلیه ظلم وستم نشان دادی،شجاعت،صراحت،پاکی وایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی،وقتی که استخوان‌پاره‌ای را بواسطه ظلم و تحریف سخن خدا به دست گرفته،بر فرق ابن کعب یهودی صفت ((مبلغ و قاضی مسلمین!!!)) می‌کوبد وخون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر راازحلقوم تو ای علی مظلوم ، می‌شنوم و دربرق چشمان ابوذر شهید،،خشم چشمان مقدس و محجوب تو را ای علی تنها و محبوب خدا، می‌بینم،
در سوزوگداز تو،بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان،بر شن‌های داغ افتاده،در تنهایی و فقر جان به جان آفرین می دهد و به «شهادت » می رسد.

ای علی دلاور و ای امیرالمومنین، تو دردنیای معاصر،با شیطان‌ها وطاغوت‌ها به جنگ پرداختی،با زر و زور و تزویر درافتادی؛با تکفیر روحانی‌نمایان،با دشمنی غرب‌زدگان،با تحریف تاریخ،با خدعه علم،با جادوگری و  هنر تزویر و فریب ، روبه‌رو شدی،همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛اما تو با معجزه حق و ایمان وروح،بر آنها چیره شدی،با تکیه به ایمان به خداوند و صبر و تحملی دریایی، و ایستادگی ایی همچون کوه ها،  وبرّندگی شهادت،به مبارزه خداوندان زر وزور وتزویر برخاستی وهمه را به زانو درآوردی.
ای علی جانم!دینداران متعصّب و جاهل، و متحجر گذشته،تو را به حربه تکفیر کوفتند وازهیچ دشمنی وتهمت فروگذارنکردند و متحجران نافهم کنونی به حربه زهراگین تحریف ... وغربزدگان سازش طلب و مدعی اصلاح گری (که حتی چند خطبه شما را نخوانده اند؟!)  نیز که خود را به دروغ،روشنفکر می‌نامیدند،تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند.
مخالفینت چه در گذشته و چه حال با اینکه بعضی هایشان محب دو آتشه تو هستند!!! که نمی‌توانستند و نمی توانند!  وجود مقدس و عظیم  تو را که با منافعشان تعرض دارد، تحمل کنند.(گر چه می دانند ولی نمی فهمند..)  و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دیدند،تو را ای ولی الله الاعظم ، به زنجیر کشیدند و بالاخره...شهید کردند...
🌺🌷🌺

(دلنوشته ای در سحر ۲۹ رمضان ۱۴۳۸__۳تیر۹۶)

#محمدرضا_سابقی

t.me/sabeghiiran

حالا نه سیاست مرا می فهمد و نه من او را..‎

بنام خدا
 
ظاهرا به نقطه ای رسیده ام که فهمی که از سیاست و جهان و عدالت و آزادی و انصاف و شرافت دارم با آن چه می بینم و می خوانم هم خوانی و هم آوایی ندارد.
 
آرمان ها و رویاها هم می تواند آدمی را به اوج ببرد و هم قادر است او را زمین گیر و متحیر سازد؛ آن گاه که زمانه و شرایط پا به پایِ آرمانت پیش برود تو به اوج خواهی رفت و وقتی آن چه می بینی و می خوانی و می شنوی کمترین نسبتی با رویاها و باورهایت ندارد متوقف و متحیر می شوی.
 
نمی فهمم چرا فرانسه، ترکیه و.. دارد بیشترینِ سود را از اقتصاد ایران می برد و هم زمان اجازه دارد بزرگ ترین میتینگ ها را برایِ تروریست هایی که دست شان به خونِ جوانانِ کشورم آلوده ست برپا کند و هیچ صدایی به اعتراض بلند نشود.
 
نمی فهمم چگونه برایِ یک شعرخوانی در نماز عید فطر همه به صدا در می آیند و موضع می گیرند و برای ربا و فحشا و تن فروشیِ دخترانِ نوجوان و بالا رفتنِ آمار طلاق و اینهمه شکاف طبقاتی هولناک بین مردم و .. صدا از کسی بلند نمی شود.
 
این همه ماجرا در این کشور رخ داده و هنوز سوالِ بعضی ها این است که چرا فلانی مثلا ده سالِ پیش فلان حرف را زد و منظورش چه بود؟! و از میانِ این همه فاجعه اسفناک و توافق ها و اختلاس ها و تبعیض ها تمامِ دغدغه و مساله اش همین است.
 
متوجهِ این همه تناقض و استاندارد های دوگانه نمی شوم. 
 
متوجه این همه قبیله گرایی این همه حزب بازی و جناح بازی. دو کمپانی اصلاح طللب و اصولگرا نمی شوم..!!
 
نمی فهمم چگونه می شود مدعیِ ادب مرد به زد دولت او بود و این همه فحاش و هتاک و بی ادب بود.
 
نمی فهمم چگونه می شود مدعیِ هیاتی بودن و مسلمان و شیعه بودن بود و مثلِ آب خوردن تهمت زد و آبرو برد و قضاوت کرد و حکم داد.
 
نمی فهمم چرا فیش های نجومی، رشوه، فساد و.. در برخی پروژه ها و رانت خواری تنِ کسی را نمی لرزاند؟!
 
چرا کیفیتِ خودروهای داخلی و عدمِ تناسب قیمت و کیفیت برای هیچ کسی مساله نیست؟!
 
چرا وضعیتِ دادگاه و پاسگاه و بیمارستان و ادارات و نوع برخورد با مردم و روندِ بوروکراسی اداری کسی را نگران نمی کند؟!
 
رشدِ جمعیت معکوس فاجعه بار است و کسی نمی ترسد.
 
سن ازدواج بالا رفته است و کسی نگران نیست.
 
زنان مطلقه فراوان شده اند و کسی در فکر چاره نیست.
 
ارتباطات غیر اخلاقیِ تلگرامی و ارتباطات در فضای مجازی عادی تر از عادی شده و هیچ کس به فکر نیست.
 
فاصله طبقاتی هولناک است و هر سال بیشتر و هولناک تر می شود.
 
نمی دانم چگونه می شود و اصلا امکان دارد انسانی به خاطر سه کامنت پای مطلبش محکوم و از زن و فرزندان و خانواده دور شود.
 
نمی فهمم چرا باید انتقاد و نگاهی دیگر داشتن جرم باشد.
 
نمی دانم چرا باید وزیری به خاطر مدرک در مجلس هتک حرمت و حیثیت شود و نهایتا دق کند و دیگر مدرک هیچ کس دیگری برای هیچ کس مهم نباشد.
 
چگونه و چرا شخصی که سال ها خدمت می کند و از زن و فرزند و زندگی و آسایشش می زند باید این گونه مورد بی مهری قرار گیرد...
 
حالا نه سیاست مرا می فهمد و نه من او را .؟؟..!!
...............ٔ.
.........
 
#محمدرضا_سابقی
 
💥💥💥
T.me/sabeghiiran